آه، غزه؛ سلام برادر . آه، فلسطین پوزشم را بپذیر
عرق شرم را با آستین چرکین از پیشانی سرد می زدایم. این شب ها در برابر فریاد " هل من ناصر ینصرنی " تو فقط سینه می زنم و تو همچنان در چنگال یزید گرفتاری
غزه، تمام همت من برای نجات تو یک مشت خرت و پرت به درد نخور است که آن هم در گذرگاه رفح در پنجه های برادر ناتنی مان مصر گرفتار است. نه می توانم " ذوالفقار" را برای رویارویی با " مرکاوا" بفرستم و نه برد شهاب های 3 به زرادخانه های هسته ای اسرائیل می رسد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت17:45 توسط امراله حاجب ـ الف.پاییز
سلام

دلواپسی ها را هم که کنار بگذارم باز روزگار آشفتگی های دیگری می زاید تا نتوانم به کلبه مجازی ام صفایی بدهم. این روزها درگیر امتحانات پایان ترم دانشگاهم. مجالی که میسر شد بیشتر و بهتر در خدمت دوستان عزیز خواهم بود و از مطالب و نظراتشان بهره مند خواهم شد. این رباعی را به مناسبت بارش غمگین محرم بر آسمان دل های عاشق به دستگیر بی دست کربلا تقدیم می کنم. باشد که ...
بردار قلم و کربلا را بنویس
زیبا، زیبا و باز زیبا بنویس
بردار قلم و مو به مو از سر سطر
از تشنگی گلوی دریا بنویس
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت21:36 توسط امراله حاجب ـ الف.پاییز
