حادثه در بامداد
پنجشنبه سی ام آبان 1387
نامه به نام تو باز شد
و هنوز
بی نام نامی ات
تمامی نام ها نیامده می میرند
آهسته پرگشودن غمگینت
در بامداد حادثه ای دیگر
آغاز بارش اندوه
تعبیر خواب پریشان نخل هاست
چه خارهای حقیری
که درسکوت پس از تو
تنها برای نام...
اسب سپید وحشی دشتستان!
از جاده های بسته آزادی
تا کوچه های خسته نخلستان
گل ها به نام تو می رویند
و باران با اجازه چشمانت آغاز می شود
با تو
هوا زمینه زیبایی
بی تو
زمین قلمرو ثعلب هاست
* ثعلب: گیاه گورستان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت21:8 توسط امراله حاجب ـ الف.پاییز
مرا به حال خودم بگذار
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
سلام، می خواهم بی مقدمه از باران بگویم که بی مقدمه بارید، می خواهم از تو بگویم که بی مقدمه... حالا که می روی بگذار مثل ابرهای بی مقدمه بغضم را بر سر این شهر خالی کنم. بگذار... نه! امیدی به شانه های تو نیست. هق هق شبانه ام را سر در پناه باران سر می دهم. پاییزتر ببار، اندوهم را که می بینی باران؛ نه، دلواپس اشک هایم نباش. دوری اگر که نبود، سفر اگر که نبود و بغض بی عبور اگر که نبود... باران بس است! برگرد، بر اشک های بی مقدمه ام خورده نگیر. برگرد. مرا به حال خودم بگذار
سلام؛ بغض گلوگیرم اگر اجازه دهد این بار
غزل به نام تو خواهم گفت در این هوای کسالت بار
غزل به نام تو در باران، تو ای مسافر دور از دست
غریب کوچهی بعد از ظهر در آن سه شنبهی بی تکرار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت14:13 توسط امراله حاجب ـ الف.پاییز
