"خیال باطل باران" یا همان "هیچ"
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
سلام. این غزل برای بعضی از دوستان آشناست اما چون بخشی از خاطراتم را با خود به همراه دارد بر آن شدم تا در کلبه تنهایی جدیدم " شبیخون" نیز یادی از او و خاطراتی که در خود نهان دارد کرده باشم.
هنوز مثل همیشه، همیشه یعنی هیچ
« نمی شود، نشود، نه، نمیشه »* یعنی هیچ
برای تشنه ی تبدار ریگ های کویر
خیال باطل باران همیشه یعنی هیچ
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت1:3 توسط امراله حاجب ـ الف.پاییز
بگذار بگذریم
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
سلام. نه دلواپس نباش، این بغض بی عبور که بگذرد همان صدایی خواهم شد که می خواهی، همان شعری که وحشت تنهایی ات را آرامش می بخشید و زخم سکوتت را نوازش می داد، همان صدایی که حالا... بگذار بگذریم. راستی چه بی مهابا به گریه افتادم؛ چه بی پروا به اشک نشستم. اصلاً بی خیال این خیال ها، حالا که می خواهم از تو بگویم به این ابرهای بارانی که خیسم می کنند اعتنایی نیست. بگذار بگذرند. حالا بدون بغض سلام. خوبی گلم؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت13:24 توسط امراله حاجب ـ الف.پاییز
