تبليغاتX
-
-
-
-

بيا تا برايت بگويم
چه اندازه تنهايي من
بزرگ است
و تنهايي من
شبيخون حجم تو را
پيش بيني نمي كرد
و خاصيت عشق اين است


خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ توسط "امراله حاجب" با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder

لب های خشک و ترک خورده زمین ، بارش آتش از آسمان خسیس بی ابر و صعود به ارتفاع بی ثمر نخل های بلند ، تصاویری هستند ، که رهگذران گرما زده ومسافران خسته در ظهر های آتشین شهریور های جنوب و در میان نخلستان های آسمانیِ محتاج، اما کریم آن می بینند و احساس می کنند.

رهگذران لب تشنه چیزی جز عطش نمی بینند و به چیزی جز آب نمی اندیشند ؛ اما دوقدم آن طرف تر پیرمرد روستایی در میان گلوهای پاره پاره ی نخلستان بی آب ، در همسایگی آسمان آتش بار و در عمق پنجاه درجه ای آتش ، نگاه دیگری دارد و چشمانش به چیزدیگری می اندیشند.

پوست های پوسیده پیرمرد ، لب های زمین را ترک خورده نمی داند ؛ در اعماق نگاه خسته ی او زمین ، لب های خود را باز کرده تا علف های تازگی و جوانه های امید را به چشم های منتظر نخلستان هدیه کند.

برای پیرمرد ، نخل ها ارتفاع بی ثمری نیستند بلکه سجاده ای وسیع تر از آسمان اند برای ستایش حضرت دوست ! ستایشی از جنس خلوص!

بعد از قنوت نماز صبح ، روستایی بی آلایش به رکوع می رود و به سجده می نشیند ، فرود می آید و پایین تر می رود؛ اما دقایقی بعد در طواف کعبه های نخل ، «پروندها» پله های قنوتی می شوند برای دعا ، پله هایی که در هرگام بالا می برند و بالا تر می کشانند، بالا تر و بالا تر تا حجرالاسود «پنگ ها» در سینه ی کعبه ی سبز.

ولی این بار دست های قنوت ، خالی فرود نمی آید بلکه در هر قنوت شیرین ترین هدیه از آسمانی ترین درخت زمین، سهم دست های پیرمرد می شود.

   آفتاب در نزدیک ترین فاصله با نخل ها نجوا می کند ، در دور دست ترین راه ها خبر از عبور نسیمی نیست؛ آسمان آن قدر دل گرفته و خاموش است که میوه ها از شرم آسمان ، عرق سیاه می بارند و نخل ها ، در دل ظهر شبنم اشک!

   گاه گاهی اگر آسمان ناله ای سردهد و آهی کشد آن قدر خشک و پرسوز است که برگ های سبز نخل ها را خشک و پیشانی بلند پیرمرد را لبریز از عرق می کند ؛ اما پیرمرد ،  ـ بی توجه به آسمان ـ با چشم هایی بارانی تر از پیشانی اش در طولانی ترین و مرتفع ترین قنوت زمین و آسمان،  «ربنا آتنا»گویان خرمایی را هدیه می گیرد که هر چند   پاسخ گوی نیازهایش نیست ، اما چون هدیه ای آسمانی است آن را بر سینه می فشارد و شکر می گوید و نخل ها نیز با تواضعی که در زمین یافت نمی شود بر صورت دریایی پیرمرد بوسه می زنند. 

هر چند ظهر های دم کرده ی تابستان ، مجال نگاهی آسمانی به نخل های سرو قامت را از رهگذران غریب ، دریغ می کند اما غروب نخلستان های جنوب برای هر رهگذر دلبسته ای مجال آفرین است ؛ مجال اندیشه و تفکر و مجال نگاهی ماورایی تر .

نسیم های خنکی که از کوچه های بی حصار نخل های آسمان نواز ، بدون برخورد با هیچ آسمان خراشی مشتاقانه می گذرند تا بر گونه های منتظر میهمانان نخلستان بنشینند غروب نخلستان را دلچسب ترین و رویایی ترین غروب زمین می سازد.

    خورشید،  آرام آرام با چشم هایی سرخ و اشک بار با صمیمیت نخلستان وداع می کند و در آرامشی عمیق فرو می رود تا پرده سیاه شب با غنچه هایی طلایی و درخشان و خورشیدی معصوم به مهمانی کوچه های نخلستان بیاید.

غروب رویایی نیز با کوله باری از احساس می رود تا شب های سراسر عاطفه نخلستان متولد شود؛ بدون تردید غروب غروب های نخلستان بشارت دهنده طلوع زیبا ترین تنهایی ها و نایاب ترین خلوت ها برای مشتاقان است.

همچنان که غروب های نخلستان دلچسب ترین غروب  و بی ریاترین سکوت برای مشتاقان است, نیمه های شب در این قطعه جامانده از بهشت ، عجیب ترین و نایاب ترین لحظه جاودانه ی زمین است برای آنان که می اندیشند.

نماز گوش نواز گنجشک ها و پروانه ها در کنار راز و نیاز جیرجیرک ها مهچون فتوایی آسمانی خواب را حرام می کند تا برخیزی ، وضو سازی و در آسمانی ترین خلوت هستی دورکعت عشق بخوانی!

و چه شیرین است ادای نافله با جمعیت پرستوها، نماز شفع در جماعت گنجشک ها و اقامه ی وتر با امامت پروانه های سپید.

خدای نخل های نخلستان ، هزار بار از خدای کعبه مکه به قلب های پرستویی عاشقان نزدیکتر است چراکه کعبه آنجا سنگی است و سیمانی اما کعبه اینجا زنده است و سبز و ماورایی.

نخل های نیمه شب گشاده ترین آغوش ها و نخلستان ها گسترده ترین سجاده های زمین اند برای آنان که می خواهند رها باشند و بی ریا گردند ، آنان که می خواهند آسوده باشند و دریایی بیندیشند.

نخلستان ، آن قدر مهمان نواز و دوست داشتنی است که اگر یک شب میهمانش باشی آن قدر مشتاقش می شوی که دیگر برایت ارتفاعی بی ثمر نخواهد بود و گرمای آتشین ظهر های دم کرده اش را در برابرزیبایی های معنوی اش حقیر خواهی دانست و آرام و رام.

اگر یک شب به نجوایش گوش دهی ، صبح ، چشم هایت بیشتر از پیشانی ات ابری می شوند و بارانی ، اما این بار باران های اشک و گریه های لطیفت از سر شوق است و رهایی ، گریه هایی زیبا تر از هزاران لبخند ، اشک هایی چشم نواز و گریه هایی انسان ساز.

«آه! نخلستان چقدر دوست داشتنی ست.»



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قالب اين وبلاگ توسط "امراله حاجب" با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!